از هر کرانه
|
|
|
جشن تیرگان موضوع: جشن های ایرانی پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 11:50 جشن تیرگان
به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير جشن تیرگان در دهم تیرماه به گاهنمای امروزی برگزار می شود. این جشن یکی از جشن های بزرگ ایران باستان است که فلسفه هایی دارد و داستان هایی برای آن گفته شده است. تا چندین سال پیش این جشن را زرتشتیان در روز تیر از تیر ماه برگزار می کردند ولی امروز دیگر از آن نشانه ای نیست. روش برگزاری این جشن تا چندین سال پیش از این چنین بود؛ روز پیش از جشن همه جای خانه را از درون و برون آب و جارو و گرد گیری می کردند و بامداد روز جشن همه آب تنی نموده لباس نو می پوشیدند. چیز مهمّی که ویژه ی این جشن بوده تار نازکی است که از ابریشم هفت رنگ و سیم نازک و ظریفی به هم تابیده بودند و به نام تیر و باد می شناختندش. این تار را زرتشتیان در بامداد روز تیر به مچ دست می بستند و در روز باد یعنی بعد از ده روز از دست باز کرده به باد می دادند. در این جشن جوانان با شادی دنبال هم می دویدند و به هم آب می پاشیدند و صدای خنده ی آن ها در کوچه و محلّه می پیچید. در حقیقت می شود گفت که این روز جشن آبریزان هم بود. تیر که واژه ی اوستایی آن تِشتَر (Teshtar) است ستاره ای است نورانی که همه ی استادان آن را به سیریوس (Sirius) ترجمه نموده اند؛ در فرهنگ ها به نام ستاره ی باران نوشته شده است. این ستاره را به تازی شعری یمانی می گویند و نباید آن را با تیر (عطارد) یکی دانست. از فقره ی پنجم تیر پشت که در وصف تشتر می باشد نیز رابطه ی این ستاره با باران به خوبی دیده می شود در این فقره ما می خوانیم: «چهار پایان خرد و بزرگ و مردم مشتاق دیدار تشتر هستند. کی دگرباره این ستاره ی باشکوه و درخشان باز خواهد تابید (طلوع خواهد کرد). کی دگرباره چشمه های آب بستبری شانه ی اسبی جاری خواهد شد؟» یکی از داستان هایی که در باره ی این جشن گفته شده و از شاهنامه نیز بر می آید پیرامون جنگ ایرانیان با تورانیان است در زمان پادشاهی منوچهر پادشاه پیشدادی. می گویند چون افراسیاب بر منوچهر چیره شد و او را در تبرستان (طبرستان) محاصره نمود دو طرف حاضر به سازش شده قرار گذاشتند از قلّه ی دماوند کسی تیری پرتاب کند. و هر جا تیر بر زمین نشست مرز ایران و توران باشد. پس شخصی به نام آرش که تیرانداز نامداری بود به قلّه ی دماوند بر شد تیری به چلّه ی کمان گذاشت و با همه ی نیروی بازو از شست رها نمود و به روایتی آن تیر از تابش (طلوع) آفتاب تا نیمروز در گذر بود و هنگام استوا بر کنار رود جیحون بر درختی که از آن تنومندتر نبود بنشست و آن جا را مرز ایران و توران خواندند. داستان دیگری که در باره ی جشن تیرگان در کتاب ها نوشته شده مربوط به خشکسالی و قحط و غلا در زمان این فرمانروا فیروز نیای خسرو یکم (انوشیروان) گویند در زمان خسرو یکم تا هفت سال تمام قطره ای باران از آسمان نبارید و انبوه زیادی از مردم از قحطی و گرانی جان سپردند؛ پس از هفت سال در روز جشن تیرگان ابرها آسمان را پوشیدند و پس از لختی قطره های باران زمین خشک و تفتیده را آبیاری نمود. مردم از آمدن باران چنان خوشنود گشتند که از فرط شادی به هم آب پاشیدند و از آنروز این جشن به نام جشن آبریزان شناخته شد. داستان ها را خواندید ولی اصل این است که جشن تیرگان به دلیل همنام شدن روز و ماه جشن گرفته می شد. این جشن در زمان گذشته از روز تیر آغاز می شد و تا روز باد ادامه داشت یعنی به درازای ده روز. تیرگان در ادبیات و فرهنگ ایران زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :«تيرگان، سيزدهم ماه تير، موافق ماه است. و اين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشكنند. و چنين گويند که : مردمان اندرين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايّام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند.» ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است : « ... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان.» ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايش آن دو دلیل بیان کرده است؛ يکم دلیل تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که :« ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....» دلیل دوم آن که « " دهوفذيه " (دهيوپته) که معـناي آن نگهداري مُلک و فرمانروايي در آن و " دهقـنه" که معناي آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم توأم اند و کتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش در اين روز صادر شد ...» مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم، از برگزاري رسم و آيـيني « در روز تير از ماه تير » ( تيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهنده ي درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است : «در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد:«براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان.» پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.» نشانه هاي برگزاري جشن تيرگان از قرن ششم به بعـد در سند هاي تاريخي اندک است. در روزگار ما، تنها در شهرهاي مازندران مراسم «تيرما سيزه شو» بر جاي مانده است(درباره ی تیر ما سیزه شو در پیوست 2 بخوانید). تيرماه در گاهنمای مازندراني (مانند تـقويم فرس قديم ) همزمان با آبانماه در گاهنمای جلالي (گاهنمای امروز ايران) است. محاسبه ی فصل ها، کارهاي کشاورزي و جشن هاي کهن بر پايه ی گاهنمای محلي مازندراني تا يک نسل پيش رايج بود. البته در کرمان و یزد نیز مراسمی مانند آن برگزار می شود که خواهیم گفت. اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي که به جا مانده اثر و خبري از برگزاري تيرگان از قرن هشتم به بعـد نمي يابـيم، به گمان دال بر منسوخ شدن آن نيست؛ فراموش نکنـيم که برخي از مورخان و نويسندگان اينگونه جشن ها، و رسم ها را " بي ارزش " و " عاميانه " و گاهي " ضد ارزش " مي دانستـند. آداب و رسوم و جشن هايي که در بـيـن عامّه ي مردم رواج يافته باشد، به آساني از میان نمي رود و معمولن، به اقتضاي زمان و مکان، همراه با دگرگوني هاي فرهنگي ديگر متحوّل مي شود. دگرگونی های زمان برگزاری تیرگان تيرماه (چهارمين ماه سال)، در گاهنما ی ايراني، چند سده به آغاز فصل پایيز رسيده بود. بدين معـني که از زمان خسروپرويز، در پي نابساماني هاي کشور، محاسبه ی کبـيسه به دست فراموشي سپرده شد. در نتـيجه، با گذشت زمان آغاز سال، يعـني فروردين از آغاز بهار (ورود خورشيد به برج حمل)به آغاز تابستان (ورود خورشيد به برج سرطان) کشانده شد. و مدّت ها در اين وضعـيت کبيسه مي کردند. ابوريحان مي نويسد: «ايرانيان وقتي که سال هاي خود را کبـيسه مي کردند، فصل هاي چهارگانه را با ماه هاي خود علامت مي گذاشتـند. زيرا اين دو به هم نزديک بودند؛ فروردين ماه اول تابستان، تيرماه اول پایيز، مهرماه اول زمستان و دي ماه اول بهار بود و روزهاي خاص در اين فصل داشتـند که بر حسب فصل هاي چهارگانه، به کار مي بستـند و چون کبـيسه اهمال شده، اوقات آن ها به هم خورد.» اين نابساماني ها ناگزير برگزاري جشن ها، آيـين هاي همگاني، کارهاي کشاورزي و به ويژه، زمان گرفتن ماليات ها را تغـيـير مي داد. در نوروز نامه مي خوانيم: «...ررر متوکّل وزيري داشت نام او محمّد بن عـبدالملک، او را گفت، افـتـتاح خراج در وقتي مي باشد که مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج مي رسد. و آيـين ملوک عجم چنان بوده است که کبـيسه کردند، تا سال بجاي خويش بازآيد و مردمان را به مال گذاردن رنج کمتر رسد، چه دستـشان به ارتـفاع رسد.متوکّل اجابت کرد و کبـيسه فرمود و آفتاب را از سرطان(تیر) به فروردين(حمل) باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيـين بماند. و پس از آن خلف بن احمد امير سيستان کبيسه ديگر بکرد، که اکنون شانزده روز تفاوت از آنجا کرده است و سلطان سعـيد معـين الدين ملکشاه را، انارالله برهانه، از اين حال معـلوم کردند. بفرمود تا کبـيسه کنند سال را به جايگاه خويـش بازآرند. حکما عصر از خراسان بـياوردند و هر آلتي که رصد را به کار آيد بساختـند از ديوار و ذات الحلق (مجموعه حلقه هاي متداخل بسياري فلزين يا چوبـين يا از مقوا که آسمان و حرکات کواکب را نمايد و علماي هيأت کواکب را بدان رصد کنند. " لغت نامه دهخدا ") و مانند اين و نوروز را به فروردين بردند. ولیکن پادشاه را زمانه زمان نداد و کبـيسه تمام ناکرده بماند.» اين است حقيـقت گاهنمای ایرانی و آنچه از کتاب هاي پیشینیان يافـتيم و از گفتار دانايان شنيده ايم. در ادبـيات سده هاي چهارم و پنجم، نمونه هاي زيادي را مي توان يافت که نشان دهد تيرماه تيرماه در فصل خزان بوده است چندی از آن ها را در پایین آورده ایم: اگر به تيرمه از جامه بـيش بايد تير چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير ( عنصري ) گهي نو بهار آيد و گاه تير جوان است گيتي گه و گاه پـير ( اسدي ) بهار و تموز و زمستان و تير نيا سود هرگز يل شيرگير (فردوسي) هنوز در سالنماي نجم الملک، تيرماه فرس قديم در آبان ماه روز شمار کنوني است.استاد دکتر صادق کيا درباره ي محاسبه ي ماه هاي سال بر پايه ي گاهشماري فرس قديم در مازندران ( طبرستان ) مي نويسد: « ... اکنون نوروز آنان ( مازندراني ها) در نيمه دوم " اونه ماه " ( آبان ماه )، و تيرماه آنان در پايـيز است و جشن تيرگان را در پايـيز مي گيرند ....» مرحوم تـقي زاده نيز مي نويسد: «بر طبق تحقيقاتي که از اشخاص مختـلف و نقاط گوناگون مازندران به عمل آمده ( در سال 1317 شمسي و 1939 ميلادي ) ماه هاي قديم در تمام نقاط کم و بـيش معمول است. البته در شهرها کمتر و در دِه ها بـيشتر. در بعـضي از بلوک تمام کارهاي مردم از معامله و اجاره و امثال آن با ماه هاي قديم است و در شهرها اغلب پـيرمردان و پيرزن ها اين ماه ها را مي دانند.» تیرگان در میان اقوام ایرانی در میان زردشتيان کرمان، تا چند سال پـيـش، مراسمي در دهه ي دوم تيرماه برگزار مي گرديد، که به آن تيروجشن مي گفتـند، و هنوز بکلي فراموش نشده؛ « ... در تيروجشن، تا آنجا که بخاطر دارم، جوان ترها، نخي به دست يا دکمه خود مي بستـند، و چندين روز بعـد، يعني روز " باد " ( بيست و دوم تيرماه ديني، مطابق با نوزده تيرماه رسمي ) که آن را " تيرو باد " مي گويند، با درخواست آرزوها، آن نخ را در گوشه صحرا، يا پشت بام ها، به باد مي دادند. بعـضي بچّه ها، بادبادک هاي رنگين نيز درست مي کردند و مسابقه مي دادند. ديد و بازديد و خوردن آجيل، سرگرمي عمومي، به ويژه سرگرمي بچّه ها بود. آب پاشي به يکديگر، از پشت بام ها، در خانه و گذر نيز مرسوم بود، که هنوز هم هست ... " در کتاب فرهنگ بهدينان درباره ي مراسم تيروجشن آمده است: «... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند... ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچه ي سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...» در کاريزات (بخشي در 120 کيلومتري جنوب يزد) ، مراسمي در یکم تير ماه هر سال به نام آب تير ماهي انجام مي گيرد که مي توان آن را از مراسم جشن تيرگان دانست. به وسيله پسري نابالغ، دوره اي (کوزه اي با دهانه گشاد که معمولن براي نگهداري ترشي و مربّا از آن استفاده مي شود) را از آب هفت چشمه يا قـنات پر مي کنند. آب را نبايد آسمان ببـيند. زنان و دختران هر يک چیزی نشانه گزاري شده را (دکمه، مهره، ...) در آن دوره مي اندازند. کسي را که در دِه چامه های (شعر های) زيادي از فردوسي، حافظ، باباطاهر يا فايز مي داند دعوت مي کنند و او با خواندن چامه، آن چیز ها را یکي يکي از ظرف بيرون مي آورد، و صاحب هر چیز فال خود را از شعر خوانده شده در مي يابد، اين مراسم با خيس کردن يکديگر به پايان مي رسد. خوردني های تیرگان هر چند که مردم نگاري و تک نگاري دقيقي از خوراک ها و پذيرايي هاي جشن تيرگان درگذشته نداريم و سندها منحصر به اشاره هايي است که درباره ي خوردني هاي ويژه ي اين جشن شده، کتاب هاي آثارالباقيه و زين الاخبار، از پختن ميوه و گندم در اين روز خبر مي دهند. و امروز در تـنقلات تيرما سيزه شو (در مازندران) از جمله گندم برشته و ميوه وجود دارد، و در مجموعه ي آجيل هاي تيروجشن (در کرمان) نيز گندم برشته ديده مي شود، که مي توان آن ها را باز مانده ي يک رسم کهن دانست. از طرفي، تفاوت و گوناگوني خوردني ها که در رسم هاي تيرما سيزه شو و تيروجشن ديده مي شود، بـيـشتر به فرهنگ تغـذيه ي مازندران و کرمان بستگي دارد، که جشن ها را نيز در بر مي گيرد. شگون در تیرگان درخواست برآورده شدن آرزوها، با "دستک بر کوه کوبـيدن، و آب از چشمه خواستن " در قرن چهارم، شادي و شگوني که چوب خوردن از لال دارد، و تفأّولي که با حافظ خواني و شعرخواني در تيرماه سيزه شو مرسوم است، و نيز فال کوزه اي که در تيروجشن کرمان مي گيرند يکسان است. نگراني از حادثه ها و رويدادهاي آينده (وضع بـيماران، مسافران، ازدواج و ...) انگيزه اي همگاني و همه زماني است. تفأّول و توسّل به آنچه که در باور همگانی شگون دارد ويژه ي جشن تيرگان نيست در بسياري از آيـيـن ها رسم ها و گردهمايي ها معـمول مي باشد. نقش جوانان و نوجوانان در تیرگان شايد بتوان گفت که در همه جشن ها (خانوادگي، قومي، منطقه اي، ملّي و ديني) نيروي کارا، پر جوش و خروش و شادي آفرين را نوجوانان و کودکان تشکيل مي دهند. البته، نقش بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علّت موقعـيّت اجتماعي و وضعـيت جسماني معمولاً بزرگسالان براي برپايي و پايداري جشن ها اساسي است، ولي به علّت موقعـيّت اجتماعي و وضعـيت جسماني معمـولن بزرگسالان رفتار و کرداري " جدي " و " رسمي " دارند. جنب و جوش و خنده و بازي و گرمي بازار جشن ها، که گاهي نيز غير رسمي و در حاشيه است، بر دوش نوجوانان مي باشد. در تيرما سيزه شو، گروه جوانان و " بچّه ها " را در کوچه ها به آواز خواني، جمع آوري ميوه و شيريني از خانه ها مي بـيـنيم. و در تيروجشن، بچّه ها و کوچکترها با تارهاي نخ رنگي در کوچه ها و بام خانه ها مي دوند و ترانه مي خوانند. در جشن هاي ديگر نيز چون چهارشنبه سوري، يلدا، نوروز، سيزده بدر، و جشن هاي خانوادگي چون عروسي، در واقع حضور جوانان و نوجوانان و کودکان است که به چشم مي خورد. رسم آب پاشي به ديگران از جمله رسم هاي برخي جشن ها، چون نوروز و تيرگان و ... آب پاشي و خيس کردن ديگران بوده است. اين رسم با آنکه وضع، نوع " مُد " و فرهنگ پوشاک دگرگون شده ، هنوز در برخي از شهرها و جشن ها رايج است - به آن مي پردازيم. رسم آب پاشي در نوروز را ابوريحان از زمان حضرت سليمان مي داند؛ " ... پرستويي با منقار خويش، در اين روز قدري آب آورد و بر روي سليمان پاشيد (...) از اين جاست که مردم در نوروز به يکديگر آب مي پاشند ... " و نيز در همين زمينه مي نويسد : " در اين روز (نوروز) مردم به يکديگر آب مي پاشند، برخي گفته اند علّت اين است که در کشور ايران ديرگاهي باران نباريد، ناگهان به ايران سخت بباريد و مردم به اين باران تبرّک جستـند و از اين آب به يکديگر پاشيدند و اين کار همين طور در ايران مرسوم بماند. " تاریخ آب پاشان و شستُشو کردن در جشن تیرگان درجشن تيرگان، شستشو کردن در آب روان رسمي کهن است، ابوريحان در این باره مي نويسد: «... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز ( تيرگان ) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچ يك از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت... و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آب هاي چشمه سارها زنده و پايدار ماند، از راه تبرّک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ...» گرديزي نيـز شستشو کردن در جشن تيرگان را، که به روزگار او مرسوم بوده، به داستان کيخسرو مربوط مي داند. اينکه در روستاي فرامرزکلا تا چندي پـيـش رسم بوده که: " لال مار "، در غروب دوازدهم تيرماه تبري(طبری) به کنار رودخانه " درکا " رفته و خود را با آب سرد درکا مي شست، بطوري که از سرما توانایی حرف زدن نداشت و به اصطلاح لال مي شد، آيا نمي تواند بازمانده ي رسم شستشو کردن کهن باشد؟ و اگر اين رسم در تيرما سيزه شو همگاني نـيست مي تواند به اين علّت باشد که با کبـيسه نکردن آمدن تيرماه از تابستان به پايـيز، سردي هوا اجازه ي آب پاشي و شستشو را نمي دهد؛ ولي رسم آب پاشي در آغاز تابستان، در رسم هاي زردشتيان يزد، (در پـير چَک چَکو) زنده مانده است. رسم آب پاشان در دوره ي صفويّه، در آغاز تابستان برگزار مي شده و مورّخان و سفرنامه نويسان از آن به تفصيل ياد کرده اند. نوشته شده توسط MSL | لینک ثابت |
|
Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati