تبليغاتX
از هر کرانه
خانهایمیلآرشیوRss
Search

فايده ي فلسفه چيست؟  

موضوع: شنبه پنجم آبان 1386 1:42

فايده ي فلسفه چيست؟

پرسشي كه بسيا ري از مردم هنگام برخورد با مسئله (يعني فلسفه) مي پرسند اين است كه فايده فلسفه چيست ؟ نمي توان انتظارداشت كه فلسفه مستقيما به تحصيل ثروت مادي كمك كند .ولي اگر ما فرض را بر اين نگذاريم كه ثروت مادي تنها چيز     ارزشمند است ناتواني فلسفه در توليد مستقيم ثروت ما دي به معناي اينكه فلسفه هيچ ارزش عملي ندارد نيست .ثروت ما دي في نفسه ارزشي ندارد – مثلا يك دسته كاغذ كه ان را اسكناس مي ناميم .في نفسه خوب  وخير نيست – بلكه از ان جهت خوب است كه وسيله ايجاد خوشحالي وشاد كامي است ترديد نيست كه يكي از مهمترين سرچشمه هاي نشاط وشادكامي براي كسا ني كه بتواند از آن بهره مند شوند جستجوي  حقيقت و تفكر وتامل در باره ي واقعيت است واين همان فيلسوف است به علاوه انان كه به خاطرعلاقه به يك نظر يه خاص همه ي لذ تها را يكسان ارزيا بي نمي كنند و كسا ني كه علي الا صول چنان لذ تي برتر و با لا تر از همه ي انواع لذ تها مي شمارند .از انجا كه تقريبا همه محصولات صنعتي به جزه انها كه مربوط به رفع نيازهاي ضروري هستند فقط منابع ايجاد راحتي و لذت  مي باشند فلسفه از جهت فايده بخشي مي تواند با بسياري از صنايع رقابت كند خصوصا        زماني كه مي بينيم عده ي كمي به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفي اشتغال دارند شايسته نيست  از صرف شدن بخش كمي از استعداد  هاي ادمي براي ان دريغ  ورزيم . حتي اگر ان را فقط منبعي براي ايجاد نوعي خاص از لذ ت بي ضرر كه ارزش في نفسه دا رد (نه فقط براي خود قلسفه بلكه براي انها كهاز ايشان تعليم مي يابند واثر مي پزيرند )بدانيم ولي اين تمامي انچه كه در حمايت از فلسفه مي توان گفت نيست زيرا غير از هر ارزشي كه بر فلسفه به طور في نفسه مترتب است وما فعلا از ان صرف نظر ميكنيم فلسفه هميشه غير مستقيم تاثير بسيار مهمي بر زندگي كساني كه حتي چيزي در باره ي ان نميدانسته اند و از طريق خطابه ها ادبيات  روزنامه ها وسنت شفاهي به پالودن فكر اجتماع كمك نموده وبر جها نبيني افراد موثر واقع شده است .انچه امروز به نام دين مسيحيت تكوين يافته است .ما در بخشي از افكار وعقايد كه نقش مؤثري در تفكر عمومي ان تا يك نتيجه يا فر ضيه علمي در حوزه ي خاص خودش اعتبار يا فت نبايد ماهم ان را بي قيد  وشرط يك حقيقت فلسفي بدانيم .مثلا به هيچ عنوان نمي توان گفت كه چون زمان فيزيكي غير قابل انفاك از مكان است چنان كخ امروزعلم فيزيك ادعا مي كند پس تقدم مكان بر زمان  يك اصل فلسفه است زيرا ممكن است اين امر نسبت به زمان فيز يكي در مكان اندازگيري مي شود .هم در سطح وسيع داشته اند مرهون فيلسو فا- نيم .عقايدي مثل اينكه با انسان ها نبايد همچون ابزار و وسيله رفتار كرد و يا اينكه حكومت بايد مبتني و رضيت حكومت شوندگان  باشد . اين تاثير خصوصاً در حوضه ي سيلست مهم بوده است . براي مثال قانون اساسي آمريكا تا حدود زيادي يكياز موارد اعمال وپياده نمودن انديشه هاي يك فيلسوف يعني جان لاك است با اين تفاوت كه در آن رييس جمهور جاي پادشاه موروثي را گرفته است چنان كه بر سر سهم و تاثير افراد روسو در انقلاب 1789 فرانسه اتفاق نظر وجود دارد . البته بي ترديد گاهي بر سياست تاثير سوء مي گذارد : فيلسوفان قرن نوزدهم آلمان بخشي از گناه پيدايش ناسيوناليسم افراطي در آلمان را كه سر انجام  چنان صورت انحرافي يافت به دوش مي كشند هر چند نسبب به آنچه سرزنش شده اند اغلب اغراق شده و تعيين دقيق حد و مرز مسئله به دليل پيچيدگي و غموض آن دشوار است . ولي اگر فلسفه ي بد تاثير بدي بر سياست بر جاي بگذارد فلسفه ي خوب نيز داراي آثار خوب است . ما به هيچ روي نمي توانيم از تاثير فلسفه بر سياست پيشگيري كنيم پس بايد كاملاً متوجه اين امر باشيم كه چه مفاهيم فلسفي ميتواند بر سياست تاثير مثبت بگذارد و نه منفي دنيا چقدر كمتر دچار زحمت ميشد اگر آلما ني ها   به جاي فلسفه ي نازيسم تحت تاثير فلسفه ي بهتري بودند

نوشته شده توسط MSL | لینک ثابت |

I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati